چكاوك
عشق من و محمد و دلنوشته هاي من براي او
سلام به دوستای بامرامم! اومدم تشکر کنم! سرم شلوغ نیست! با همسرم زندگی میکنم گاهی خنده و گاهی گریه! از خدا میخوام صبرم بده! از شمام میخوام دعامون کنید! اینکه خوب خوب بشه بازم میام دلم تنگ است وزین دوری
برای ما جنگ تموم شده ولی برای تو هنوز جنگ هست! هنوز صدای موج انفجار را می شنوی هنوز عده ای تو را به حال خود نمی گذارند! انگار که جنگ تموم نشده و با تو کار داره! همسر عزیزم وقتی با خوردن داروهات به خواب می ری صدای خرناس تو تازه برایم ارامش بخش است چون که از هیاهوی جنگ راحت شدی! بیدار که میشی برای تو باز جنگ جدید شروع میشه! بیدارت نکنم بهتره چون به ارامش رسیدی و از تموم دغدغه های منم راحتی دیگه نمی بینه استرسهای من و وقتی چینهای جمع شده بر پیشانیت را می بینم حدس می زنم ذهنت مشغوله! می پرسم و در جوابم می گی: نگران خودم و خودت و آیندمونم! این همه سفارش کردم که من می تونم از پسش بر بیام! ولی تو اینقدر تیز و نکته بینی که ذهن من و می خونی! ازم می خوای زیاد فکر نکنم! .... 

نمی دانم چرا آوازهای خانه بی رنگ است
هوا سرد است و
ساز بودن من نیز بد آهنگ است
تو می دانی که بودن بی تو بدرنگ است
ردای عشق خوش رنگ است
دلم از پرتو عشق تو سرمست است
و این دنیا برای من کمی تنگ است
سرم منگ است
دل گنجشک های خانه از سنگ است
صدایشان بد آهنگ است
تمام بودن من خالی از رنگ است
دل من باز هم بی تو کمی تنگ است








| Design By : Pichak |

